خرید بک لینک

نیم ساعت پیش،

خدا را دیدم قوز کرده

با پالتوی مشکی بلندش

سرفه کنان در حیاط

از کنار دو سرو سیاه گذشت

و رو به ایوانی که،

من ایستاده بودم آمد،

آواز که خواند تازه فهمیدم،

پدرم را با او اشتباه گرفته ام !

«حسین پناهی»

نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ساعت 21:57 توسط vajihe|

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت: 0:18

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻡ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺒﯿﻨﯿﻤﺶ! ﮐﻪ ﺣﺴﺶ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ!ﭼﺎﯾﯽای ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯾﻢ، ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ...ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺑﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺭﺍ ﮔ

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت: 0:18

اگه خواستین یه سری ام به کانال مه در محاق بزنین

mahdarmahagh@

خوشحال میشم

برچسب: نویسنده: باران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1396 ساعت: 0:18

صفحه بندی